ستاره صبح
جمعه 16 تیر1385
خوشگلا باید برقصن!
هرچندتا عروسی ای که رفتم به محض اینکه این آهنگ رو میذارن، معمولا دخترا جو میگیردشون و پا میشن و هنر نمایی میکنن. جالب اینه که چندان هم خوشگل نیستن اغلبشون!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 23:12 | لینک ثابت
•
دوشنبه 12 تیر1385
باید دست به کاری زنم که غصه سرآید!
خسته شدم از این زندگی.خسته خسته خسته.چرا باید انقدر بدبخت و خاک برسر شده باشم که بشینم واسه هیچ و پوچ زندگی غصه بخورم و انرژی ای که با هزار زحمت جورش کردم صرف کم ارزش ترین مسایل زندگیم کنم. اینهمه مسئله واسه انرژی صرف کردن هست دور ورم .مسائلی که واقعا اگه غصه هم بخورم حال میکنم باهاشون.همین روانشناسی مگه چشه.میشه این روانشناسی خاله زنکی ایران رو یه تلنگری بهش زد.انشاء... که این دفه دیگه فقط حرف نباشه.
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 21:4 | لینک ثابت
•
دوشنبه 12 تیر1385
نذار که رفتنم بشه آرزوی محال من!
منو ببر به اونجا که توی کویر خشکیدش داره بارون میاد نم نم .
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 20:31 | لینک ثابت
•
شنبه 10 تیر1385
سروش و مصباح یزدی!!
یه ماه و نصفی پیش که تهران بودم یه سر(البته دو سر) ی هم به نمایشگاه کتاب زدم.دوست تقریبا جون جونیم، الهام که من و اون فقط فقط تو وحدانیت خدا با هم اشتراک داریم و بس ،ازم خواست یه کتاب هم واسه اون بگیرم.کتابه تو زمینه فلسفه تعلیم و تربیت بود و از" مصباح یزدی "!!!!!خود من هم دنبال کتابای "عبدالکریم سروش" بودم!!!دنبال این دوتا بودن با هم ،عجیب واسم تناقض فکری(بیشترش تعصبی) به وجود آورده بود.هر چی سعی میکردم ادای آدمای خوش فکرو در بیارم و به اصطلاح ،پلورالیستی فکر کنم ،نمیشد که نمیشد!!مث بدجنسا ته دلم خدا خدا میکردم که الهی این کتابه صد سال سیاه پیدا نشه!! وقتی هم که اسم كتابه رو واسه سرچ دادم و خانومه نتوست پیداش کنه،یه آخیییییییش ته دلم گفتم و زودی اسم انتشارات صراط رو واسه سرچ دادم .خانومه هم گفت :سالن ۳۸ (البته اگه اشتباه نکنم )غرفه شماره فلان. بعد کلی پیاده روی و پت و مت بازی تو جهت یابی اینا ،بالاخره تونستم سالن مذکور رو پیداش کنم .رفتم که غرفه شماره فلان، با کمال دماغ سوختگی دیدم که انتشاراته اسمش "صلاة" هستش و نه "صراط "!!!فک كنم كتاب مصباح یزدی خانومه رو به اشتباه انداخته بود!لابد در یک آن، پیش خودش فکر کرده بود که از محالاته که تو ایران کسی هم کتابای مصباح رو بخونه و هم کتابای سروش رو!!پس همون" صلاة" درسته ونه" صراط "!!خانومه طفلی دچار یه نوع خطای ادراک شنوايي فرهنگی اعتقادی سیاسی شده بود!!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 12:46 | لینک ثابت
•
جمعه 9 تیر1385
روانشناسی ازدواج و..... فردیت :
با هم تبادل لینک بفرمائید ولی هرگز پسورد وبلاگتان را به یکدیگر ندهید!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 17:36 | لینک ثابت
•
پنجشنبه 8 تیر1385
سهراب میگوید:
ساده باشیم
چه در باجه یک بانک
چه در زیر درخت
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 19:51 | لینک ثابت
•
پنجشنبه 8 تیر1385
......
خیلی گفتم .خیلی زیاد.خیلی زیاد.امشب هیچ چی نمیگم. فقط سکوت میکنم.
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 0:11 | لینک ثابت
•
یکشنبه 4 تیر1385
با با دست از سر کچل من وردارید!!
انقده خوشم نمیاد از حرفای این مدلی !که: "تو یه روانشناسی و همیشه بایدخوب و خوش اخلاق و ماه باشی و...(همون روحیه کمالگرایی که گفتم)"!!...بابا جان من ! من قبل از هر چی ( خدا شاهده) یه آدمم !!...تازه شم ،اصلا کی گفته من روانشناسم؟! من فقط دو سه تا کتاب روانشناسی خوندم وحالاحالاها مونده تا روانشناس بشم!(به امید خدا میشم خوبشم میشم).بعدشم مگه من چن سالمه که باید همه چاله چوله های شخصیتم پر باشه و همه مسائل زندگی خودم و گاها دیگرونو مث آب خوردن حل کنم ...؟!بچه نیستم ولی چندان بزرگ هم نیستم.بعدشم مگه نشنیدین قصه داستان دوران گذار رو؟!! جامعه شناسا میگن: با اجازتون ما داریم دوران گذار خودمونو(از سنت به مدرنیته) میگذرونیم !درست مثل بلاد کفر که داره دوران گذار خودشو (از مدر نیته به پست مدرنیته )میگذرونه !!...اونایی هم که دو سه تا کتاب روانشناسی خوندن به تبعیت از اوضاع واحوالات جامعه ای که توش میزین ، میگن:ما هم داریم دوران گذار خودمونو(از نوجوانی ثانویه به بزرگسالی اولیه) میگذرونیم.درست مث بلاد کفریا که دارن دوران گذار خودشونو البته وصد البته به تبع از شرایط جامعه ای که توش زندگی میکنن (از نوجوانی ثانویه به بزرگسالی اولیه) میگذرونن...در کل دوران نوجوانی رابطه مستقیمی با شرایط اجتماعی هر جامعه ای داره.هرچی جامعه پیشرفته تر باشه نوجووناش دیرپسندتر میشن واسه هویت یابی ایناشون . یعنی بیشتر سعی میکنن خودشون باشن...یه چیزی: من به خودم وسایر همگنان امیدوارم (به عنوان یه دو سه تا کتاب روانشناسی خونده).آخه ما باهوش تر از اونا بیدیم فقط تلاشمون کمه و یکی دو نموره هم احساسی عمل میکنیم.همین.(!!)
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 22:56 | لینک ثابت
•
شنبه 3 تیر1385
بازم همینجوری!
کسی نیس بهم بگه حکیمه خانوم تو هم که داری مثل ایرانی جماعت کمالگرایانه فکر میکنی و مثل آخوند جماعت (نه همشون بلکه اکثرشون) آدمو سخت میگیری!! (هر چند ما هم خون آخوندی تو رگهامون هست وکاریش هم نمیشه کرد)... آدم بودن وآدم خوب بودن(متعادل بودن)،بستر مناسب میخواد!رو هوا که نمیشه خوب (متعادل )بود!حتی حضرت علی هم که بدون شک کاملترین آدم روی زمینه،هیچ وقت خارج از محدوده انسانی خودش نبوده(فرشته نشده بود) بلکه تو همین محدوده انسانی ، خودشو به اوج رسونده بود.واسه تک تک نیازهای خودش برنامه ریزی میکرده.هم جسمی و هم روحی ...ماهام (هچ اولماسا)باید حداقلش واسه نیازهای اساسیمون برنامه داشته باشیم.خواب وبیداریمون و غذا خوردنمون دیگه حتما حتما بایستی مثل آدما باشه و نه مثل خرس قطبی اینا(دور از جون)...بازم که اه اه پیف پیف میکنید
!..همین یه تغییر کوچیک میدونین چقدر میتونه روحیه تونو از اینرو به اونرو بکنه!... برم بابا دلم خیلی خوشه؟!!...عارض شم خدمتتون که خودتونو بکشیدم اینه رسمش!! هوا برید زمین بیاید شما آدمید با فیزیولوژی خاص خودش!...حالا اینا چه ربطی داره به بستر مناسب،عرض خواهم کرد خدمتتون .اول برید تمرین کنید مولفه های اولیه آدم بودنو(فرشته نبودنو) بعععععععد.
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 14:31 | لینک ثابت
•
پنجشنبه 1 تیر1385
چه کسی بزرگ واقعی است؟!
مگه نه اینه که هستی نظم و نظام خاص خودشو داره واین ماییم که خودمونو با اون هماهنگ نمیکنیم و شکست میخوریم و به زمین وزمون بد و بیراه میگیم وخدا رو متهم میکنیم وخیلی اوقات فراموش وبعضی اوقات انکار...وقتی زندگی نامه بزرگانی که منکر خدا شدن رو میخونم ،بزرگنمایی اونا عجیب برام رنگ میبازه!چرا که اونا در واقع منکر خدا نیستن بلکه اسیر ضعفها و کم آوردنا و نیاز های برآورده نشده خودشونن!!...پس اصلا هم آدمای بزرگی نیستن !!...سخنوران وفلاسفه و دانشمندان بزرگی هستن!!//خدایا کمک کن اگه آدم بزرگی هم نشدم لااقل انسانیتمو از دس ندم.حتی به قیمت جونم!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور
در 13:38 | لینک ثابت
•
