جمعه 27 مرداد1385
من نمیخوام با حیا باشم!!مگه زوره؟!
خب عزیز دل خواهر!!الهی قربون ساده لوحی ت نشم الهی !چرا من (من نوعی دختر) برای "دوست داشته شدن "،باید از "جنس" ی یتم مایه بذارم؟! چرا این فقط باید حق مردباشه که دوست بداره؟!!..من هم(من نوعی دختر) حق دارم ودوست دارم که دوست بدارم !..از همه مهمتر اگر حیای کاذب وشاید هم اعتماد به نفس پایین بهتون اجازه نداده بگید ،من میگم:من هم (من نوعی دختر)دلم میخواد شوهرم جوون باشه.!!
ولی هیچ وقت جواب قانع کننده ای از جانب دوستان نشنیدم!اصلا برای خودشون" حق" قائل نبودن!
بزرگتر که شدم اومدم که دانشگاه ،به امید دیدار با دختران با هوش وبه اصطلاح قشرفرهیخته،دیدم که با کمال تعجب و بدبختی ،هنوز هم میراث مادر بزرگهاشونو حفظ کردن دختران با حیای ما!(البته نه همشون بلکه اکثرشون).
درد من پیر و جوون بودن شوهره نیست درد من" اعتماد به نفس "پایین دخترای "با حیا"مونه!
جمعه 27 مرداد1385
"نرگس "حرف تازه ای برای گفتن ندارد!
سه شنبه 24 مرداد1385
همینجوری!
روانشناسی میگه تو اینجور مواقع که نه میتونی نا راحت و بداخلاق نباشی (ناراحتی و بداخلاقی حق مسلم توست)و نه میتونی نسبت به آزارنده بودن رفتارت در قبال دیگران ،بی تفاوت باشی،نیازها و نقشها و گرفتاریها و احساسات و روابط خودتو مرزبندی کن.ناحیه بندی کن.
از دست خودت ناراحتی ؟! باش!ولی اینو تو "ناحیه ناراحتی خودم برای خودم"ت حفظ کن.نذار به نواحی دیگه نفوذکنه یا عبور کنه...اینجوری آدم احساس اعتماد به نفس و احساس لذت میکنه.
نذار نقشهای مختلفت با هم قاطی بشه.خودتو ناحیه بندی کن.ناحیه نقش "همسری"ت با ناحیه نقش "پدر مادری"ت قاطی نشه.وهمچنین نواحی نقشهای دیگه :روابط اجتماعی،شغل و.../مزرها باید حفظ بشه/!هرنقشی در ناحیه مخصوص خودش!و متعاقبا استرس ناشی از اون نقشها هم در نواحی خودشان!
خودم دارم این شیوه رو امتحان میکنم(در حال امتحان کردنشم).خوب جواب میده.البته نواحی من فعلا دو سه تا بیشتر نیست!!....لذت بخشه !...امتحان کن!!
یکشنبه 22 مرداد1385
جمعه 20 مرداد1385
اگه بهم بگن فقط یه سال از عمرت باقی مونده چیکار میکنم؟
دومش :میام میشینم نهج البلاغه و مثنوی و قرآن رو تا ته میخونم بعد هم میرم سراغ کتابایی که دوس دارم بخونم.(از "چگونه زیباتر باشیم" گرفته تا نظریات فویر باخ و هایدگر و سارتر و که یرکگارد و جدید ترین مقالات روانشناسی رویکرد شناختی و پدیدارشناختی و هستیگرایانه و روانکاوی فروید و نئو فروید ونظریه شناختی پیاژه ).
سومش:پولی رو که واسه جهازم در نظر خواهند گرفت در آینده ،زودتر از موعد مقرر میگیرم و سه چهار تا کامپیوتر واسه دانشکده روانشناسی "علامه طباطبا ئی تهران "میگیرم(!!!)
چهارمش :میرم مکه.
پنجمش:میرم سوریه (اولش مزار دکتر شریعتی بعد حضرت زینب).
ششمش:میرم سراغ محمد خاتمی.(آخه تا به حال ندیدمش).
هفتمش:میرم ایرانگردی .
هشتمش:میرم چین گردی.(اگه پول داشتم و عمری باقی مونده بود).
نهمش : خلاصه اینکه سعی میکنم زندگی کنم.
دهمش:میام سرعین و میمیرم.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
یازدهمش:حالا من از کجا انقدر مطمئنم که تا یکسال دیگه حتما زندم !
دوازدهمش :پس فکر کنم سعی کنم (تا جای ممکن) زندگی کنم بهتر باشه.
سیزدهمش:البته بند "اولش "
و "هشتمش"
رو فاکتور میگیرم!
جمعه 13 مرداد1385
این کلام امام علی دست هر چی روانشناس شناخت گرا و انسانگرا و اگزستانسیالیست هست از پشت بسته!!
شنبه 7 مرداد1385
نیاز هایی از جنس پست مدرنیته
پنجشنبه 5 مرداد1385
شب آرزوها!
خدایا کمک کن به نیازها و آرزوهای خودم واقف شم!
پنجشنبه 5 مرداد1385
شب آرزوها!
آنگاه که تقدیر نیست واز تدبیر نیز کاری ساخته نیست "خواستن " اگر با تمام وجود ،با بسیج همه اندامها ونیروهای روح و با قدرتی که در صمیمیت هست،تجلی کند،اگر همه هستیمان را یک "خواستن" کنیم،یک خواستن مطلق شویم و اگر با هجومها وحمله های صادقانه وسرشار از یقین و امید و ایمان "بخواهیم"پاسخ خویش را خواهیم یافت.
چهارشنبه 4 مرداد1385
زندگی حلزونی
ولی آخه این رسمش نیست!!
دوشنبه 2 مرداد1385
