تبليغاتX
ستاره صبح

دوشنبه 27 آذر1385

واللللللللللا!!

یه استاد "دکتر حسن اسدزاده" نامی داشتیم که میگفت:انتظار بعضی رفتارها رو از شما جوونا داشتن کاملا "غیرمنطقیه"! تا وقتی که از نظر "عصب ـ روانشناختی" ،استعداد و آمادگی اون رفتارهارو پیدا نکرده اید!!

انقده به ما جوونا گیر ندید که چرا انقده نپخته و نچسبید!

آقاجان!خانم جان!جبر فیزیولوژیکیه !کاریش نمیشه کرد!

"جوانی" با "بزرگسالی"فرق داره! اینو بفهمید!

 

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 22:5 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 26 آذر1385

و این حرف امام علی

"کسی که ارزش خود را نداند هلاک میشود"
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 22:10 |  لینک ثابت   • 

شنبه 25 آذر1385

اجازه هست برگردم؟!

دلم واسه خودم تنگ شده!

 

 

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 17:48 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 23 آذر1385

×طفل تا گیرا و تا پویا نبود / مرکبش جز گردن بابا نبود

-آخه چرا هر چی زور میزنم، فشار دستهاشو رو شونه هام حس نمیکنم؟!!!!!!!!!!!!!

-آخه بچه جان، کماکان رو شونه ها شی!

ـجا خوش کردی حسابی!

-خلاصه اینکه اینطوریاس!!!

 

*مثنوی معنوی 

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 21:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه 17 آذر1385

یه برداشت رئال+آدم دوستانه از رفتار آدما

نمیدونم اسم اینجوری بودن دقیقا  چی میشه!!ولی میدونم خیلی شعور و ظرفیت و گذشت میخواد که آدم توهینهای دیگران (از نوع بدترین نوعش) رو: بدبینانه ترینش بذاره به حساب تلاطم روانی اون طرف، و واقعبینانه ترینش  به حساب محدودیتهای شناختی اون طرف(IQ)، و دلسوزانه ترینش که اون آدم تو شرایط بدی هست در حال حاضر، و خوشبینانه ترینش که این آدم هم میتونه آدم خوبی باشه، و انسان شناسانه ترینش که خود تو هم ممکنه یه روز مثل این آدم با یه آدم دیگه برخورد کنی! و عادلانه ترینش که حتما تو هم کاری کردی که اون طرف بهت توهین کرده هر چند کار تو به هیچ وجه با توهین اون متناسب نبوده!!(با یه کم ضرب و تقسیم و منها و گذشت و آدم دوستی  حلّه! )

تصورش هم به آدم آرامش میده!... تازه اینجوری بودن خیلی کمتر از مثل خود طرف برخورد کردن ،انرژی میگیره از آدم!فقط باید "تفکر خلاق" داشته باشی (عقده ای هم نباشی)که نه تنها انرژی ازت نمیگیره بلکه یه دابل انرژی هم بهت میده با یه حس خود کنترلی و یه اعتماد به نفس  اضافه هم روش ! 

تازشم :شایدم "لعلّکم تفلحون"

بگذریم که بعضی مواقع همچین حال میده حال طرفو  بگیری!  

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 15:32 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 15 آذر1385

از حسرت خوردن بیشتر میترسم تا از شکست خوردن!

نمیدونم این منم که بچگانه(دور از واقعیت موجود) فکر میکنم یا "زندگی یعنی همین"!

* موقعیتهای آماده راضیم نکرده هیچوقت!(چون اکثر اوقات اونی نبوده که من میخوام)همیشه دلم خواسته(شرایط هم خواسته)،موقعیتهای مطلوبمو خودم بسازم!اینجوری بیشتر عشق کردم، هرچند بیشتر سختتر بوده!

(یه مثال کوچولو: بچه که بودم عروسکهای پارچه ای که خودم درست میکردم بیشتر از عروسکهای پلاستیکی که واسم میخریدن دوست میداشتم و از بازی کردن با اونا واقعا لذت میبردم!همیشه نقش خودمو هم به     پارچه ای ها میدادم !)

ناصحان و عقلا میگن:این شیوه زندگی عاقلانه نیست!آدم میتونه اون انرژی که صرف ساختن موقعیت مطلوب میکنه(مطلوب چالش برانگیز ولو ساده )،با کوتاه اومدن از خواسته هاش،صرف پیشرفت تو جاهای دیگه زندگیش کنه! کمیت > کیفیت.

واین یعنی پیروی از قاعده  همگانی(همه گیر)  پیشرفتو استحاله شدن فردیت آدم! همه تو رو پیشرو میدونن ولی خودت راضی نیستیته دلت!یه نوع  تعریف تحریف شده از پیشرفت! ...یه نوع دراز شدن بیجهت و نه گرد  شدن!

البته فرمول پیشرفتی که من منظورمه ،بدون حساب کتاب نمیتونه عملی بشه.حتی بیشتر از قاعده همگانی پیشرفت، احتیاج به عقلانیت داره  ،یه نو "عقلانیت خلاق" و یا همون "تفکر واگرا ".تفکر لذتبخش!..از ساده ترین داشته هامون بیشترین استفاده رو(لذت رو) ببریم!

فقط یادم باشه خودمو خوب شناخته باشم!

یه چیز دیگه:منظور من ازموقعیت مطلوب الزاما خواسته های دست نیافتنی (ایده آلیستی) نیست بلکه "هر چیزی که دلمون باهاش آروم میشه" یه! که ممکنه خیلی هم ساده باشه  وحتی در نظر همه احمقانه !

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 11:24 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 12 آذر1385

بازم ازت ممنونم!

امروز از خودم راضی شدم!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 19:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه 11 آذر1385

میگن: آدم هرچی تنهاتر/سالمتر!

دلم لک زده واسه یه مدت تنهایی! نه از اون تنهاییها!بلکه از اون تنهاییها!

"تنهایی" با "انزوا" فرق فوکوله.

اشتباه نشه !منظور من از تنهایی دور ماندن از اجتماع نیست ،منظورم یه نوع استقلال
تو احساس و تفکر و نوع نگرش به زندگیه .هر آدمی با توجه به تجارب و ژنتیک منحصر به فرد خودش، منحصر به فرده .آدم هرچقدر سعی کنه اخلاق و رفتار خودشو هماهنگ کنه با منحصر به فردی خودش، یعنی اینکه کمتر همرنگ جماعت باشه،سالمتره!/ البته انعطاف پذیری  با همرنگ جماعت شدن فرق داره و لازمه زندگی اجتماعی رضایت بخشه/.

یه چیز دیگه:جمع کردن "فردیت یافتگی" با" انعطاف پذیری" با هم تو یه جا،ظرافت میخواد.

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 22:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه 11 آذر1385

اولین کیس کاری درست و حسابی و جدی و بدون حق ویزیت!

از آرایشگاه برگشته،درست سه چهار ساعت قبل از عقدش گریه کنان زنگ زده به من که :"من دودلم!! بعله رو بگم یا نعله رو! واسه اینکه حس میکنم اون مرد بلندپروازیهای من نیست!ولی مرد زندگی هست!منو دوست داره و من هم دوستش دارم!!"...و من بعله رو گفتم با اطمینان و با یه نموره دودلی!!...خدا کنه گند نزده باشم!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ولی اگه بلندپروازیهاش با داشته های واقعیش جور بود حال میداد که عقدشو به هم بزنه و بره دنبال بورس خارج از کشور و بلندپروازیهاش!! ولی حیف که جور نبود!خودش هم اینو میدونست !همیشه مشکلش این بود که نمیخواست قبول کنه !

 

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 0:29 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 8 آذر1385

من آمده ام وای وای!

 

این چند وقت واسه من ،عملا کلاس حکیمه شناسی بود شایدم واسه حکیمه ،کلاس من شناسی!

۱.اون بعضی چیزا که بیشتر از سنم حالیمه ،توقف!

۲.اون بعضی چیزا که کمتر از سنم حالیمه ،فعال!

دلم میخواد اندازه سنم باشم .کار راحتیه!

راستی :اینم از المیراجونم.

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 19:22 |  لینک ثابت   •