تبليغاتX
ستاره صبح

سه شنبه 26 دی1385

یه عکس بسیار خوردنی!!!!

                       

                         یه عکس بسیار خوردنی!!

                             

                        اینجا بود

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 13:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 25 دی1385

حالگیری!حالگیری!حالگیری!

خیلی حالگیریه که آدم یه شب تا صبح چشم رو هم نذاره و یه عالمه مطلب چرت و پرت بخونه و صبونه هم نخوره و آفتاب نزده، از سرعین پاشه بیاد اردبیل  و تازه به خاطر اینکه سر ساعت خودشو برسونه سر جلسه امتحان، ماشین در بست بگیره و(تازه دو تا فصل آخر رو برای اولینبار تو عمرش تو ماشین بخونه/با اعمال شاقه/) و بالاخره برسه دانشگاه و مسافت همچین خیلی در دانشگاه تا آموزش دانشگاه  رو بدویه و در کمال ناباوری متوجه بشه که  امتحان فردا ست نه امروز!!!!!!!!!!

ولی خب فکر کنم این امتحانمو /به طور کاملا ناخواسته/ ۲۰ بشم چون اولین امتحانیه که تو عمر دانشجوییم  ۲ دور  از روش میخونم!!!!!/اگه امروز هم بخونم!!/

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 9:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه 24 دی1385

خواب را بر چشم خود کردم حرام/.....حیف این نازنین چشم هام!!!!!!!!!!!

.....فردا ۸صبح امتحان دارم.....
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 19:30 |  لینک ثابت   • 

شنبه 23 دی1385

...

جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش جانا...
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 20:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه 22 دی1385

این رو از این کش رفتم!...به طرز غریبی به دلمان نشست!
 
دلم را سپردم به بنگاه دنیا
و هی آگهی دادم اینجا و آنجا
و هر روز
برای دلم
مشتری آمد و رفت
و هی این و آن
سرسری آمد و رفت

*
ولی هیچ کس واقعا
اتاق دلم را تماشا نکرد
دلم قفل بود
کسی قفل قلب مرا وا نکرد

*
یکی گفت:
چرا این اتاق
پر از دود و آه است
یکی گفت:
چه دیوارهایش سیاه است
یکی گفت:
چرا نور اینجا کم است
و آن دیگری گفت:
و انگار هر آجرش
فقط از غم و غصه و ماتم است

*
و رفتند و بعدش
دلم ماند بی مشتری
ومن تازه آن وقت گفتم:
خدایا تو قلب مرا می خری؟

*
و فردای آن روز
خدا آمد و توی قلبم نشست
و در را به روی همه
پشت خود بست

*
و من روی آن در نوشتم:
ببخشید، دیگر
برای شما جا نداریم
از این پس به جز او
کسی را نداریم.


عرفان نظرآهاری
 
                          
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 19:22 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 21 دی1385

بازم میگم :آدم هرچی تنهاتر سالمتر!

قطعه گمشده هر کسی خودشه و بس.

زاویه های تیز ساییده میشن.

دایره شدن ممکنه.

 

-تا به حال به هیچ چیز انقده ولع نداشتم!به طرز هوسناکی لذتبخشه!


ساییده شدن زاویه ها  سخته ولی نه اون سختی معروف که کلمه" سختی" تداعی میکنه واسمون !سختیش از نوع سختی پا شدن برای نماز صبحه!

 

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 19:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 14 دی1385

رویاهایم را ؟! هرگز!!!!!

رویاهایم را هرگز به هیچ قیمتی فرو نخواهم نشاند!!

فقط آنها برایم مانده اند!!

آنها آبستن "حقیقتِ بودن من" هستند!

نه!!!!!!

هرگز!!

به هیچ قیمتی!! 

 

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 21:16 |  لینک ثابت  

دوشنبه 11 دی1385

امتحان دارم پس نیستم!!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 12:49 |  لینک ثابت   • 

جمعه 1 دی1385

با اجازه !

 

 

بسیارند کسانی که چون دریا سخن می گویند اما زندگی ای چون مردابها دارند.


آخ که چقدر مزه میده آدم پسورد وبلاگ یکی دیگه رو داشته باشه و بره توش هرچی دلش میخواد بنویسه!!مسئولیتش هم پای صاحب وبلاگ...

نوشته شده توسط :کیمیا.ت

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 17:41 |  لینک ثابت   •