تبليغاتX
ستاره صبح

سه شنبه 28 فروردین1386

فکر کنم، زندگی زیباست!

وسط دریای شور
قایق ،بی پارو
آفتاب،سوزان
من،تشنه
باد، مخالف
من،کودک
دستهایم ،پارو
من،جون به لب /کافر نه،شاکی،شاید هم رند/اندکی محکم
بالاخره
ساحل نزدیک
تبریک!
من ،خسته ،خسته ،خسته  
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 17:0 |  لینک ثابت  

یکشنبه 26 فروردین1386

همین!

ايرانيان فرزندان اهريمن شده‌اند از وبلاگ خواندنی علف هرزه.همین!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 17:50 |  لینک ثابت   • 

جمعه 24 فروردین1386

سوال / جواب

در جواب دوست خوبم صحرا که پرسیده بود چه لزومی داره/چه انگیزه ای باعث میشه که ما بریم دنبال رشد فردی خودمون ،در حالی که راه حلهای آسانتری مثل آویزان شدن به دیگری / ادغام شدن در دیگری وجود داره؟ چه ضرورتی هست که ما بخواهیم به خاطر رشد فردی، خودمونو به سختی بندازیم ؟
در جواب این سوال میتونم به "تفاوتهای فردی" اشاره کنم.نیاز به رشد فردی در افراد مختلف به درجات مختلف وجود داره.نیاز به فردیت یافتگی ،در بعضیها در حدیه که با کمترین میزان احساس نارضایتی ، میشه بیخیالش شد /سرکوبش کرد،ولی در بعضی ها به قدری شدت داره که برآورده نشدن اون منجر به احساس نارضایتی و لذت نبردن از زندگی میشه.
هم "کمالگراها "و هم "سرسختها "   دو تیپ شخصیتی هستند که نمیتوانند منکر کمبودهای شخصیتی خود بشن اما با این تفاوت که:کمالگراها برای رهایی از سرزنش خود و دیگران ،جلب توجه و تایید دیگران و به علت پایین بودن عزت نفس ، با کمترین میزان لذت شخصی به جبران کمبودهای خود اقدام میکنند و این اقدام نه تنها از اضطراب اونها کم نمیکنه بلکه اضطرابشون زیاد هم میشه.اما افراد سرسخت با کمال میل و بیشتر به خاطر احساس رضایت شخصی به دنبال برطرف کردن کمبودهای خود و رسیدن به استقلال شخصی میروند.در واقع این تفاوت گنده /رضایت شخصی و درونی / این دو تیپ شخصیتی ظاهرا یکسان رو در دو قطب مخالف همدیگه قرار میده.
با این حال همه ی افراد ،حتی اونایی که در دیگران ادغام میشن ، همیشهحسرت رشد یافتگی و استقلال رو،ته ته دل خودشون دارند و این حسرت تا آخر عمر باهاشون خواهد بود.
 امیدوارم تونسته باشم خوب جواب بدم.
یه چیز دیگه:آویزون شدن به دیگری برای پنهان کردن کمبودها، یه حس چندش آوری رو در من ایجاد میکنه.اینم تجربه ی شخصی خود خودم

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 2:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 23 فروردین1386

روانشناسی ازدواج

توجه:خود اینجانب تو عمرم،نه ازدواج کرده ام و نه به طور جدی به فکر این قضیه ی شیرین ، افتاده ام . ولی تا دلتون بخواد راجع بهش فکر کرده ام و خونده ام و از تجارب دیگران بهره برده ام.پس فکر کنم"تا حدی " بشه اینجانب رو  در این زمینه ،جدی گرفت .

"به هم اومدن شرط نیست با هم اومدن شرطه".

/یه استاد اوستایی داشتیم که همیشه به این اصل کلی ،در زمینه ی ازدواج اشاره و تاکید میکرد./
البته برای اینکه این  اصل اوستای ما بهونه نده دست خیلی از دختر/پسرهای رمانتیکِ راحت طلب ما، توضیحاتی چند لازمه:
غالباشریک زندگی مناسب در ذهن اکثرما ، فردی هست که به ما شباهت داشته باشه و در واقع ما به دنبال " نقاط مشترک "بین همدیگر هستیم. اما جستجو کردن کمبودهای شخصیتی خود درطرف مقابل/وغالبا نیافتن آن در او/،باعث میشه خیلی از اوقات بدون اینکه متوجه شباهتها باشیم،از کنار فرد مناسب ، بی تفاوت رد بشیم.
در ایران سنتی ،به علت همنوا و همشکل بودن نسبی افراد با همدیگر،و معنی نیافتن/دغدغه نبودن/  مفاهیمی مانند:هویت مستقل و فردیت، پیدا کردن شریک زندگی مناسب/نیمه ی پنهان/ کار چندان سختی نبوده.اما در ایران امروز رو به مدرنیته ی ما، "نیمه ی پنهان"رو فقط تو سریالهای خنک ایرانی میشه پیداش کرد و بس.
گرچه پیدا کردن و زندگی با خود نیمه ی گم شده ، امروزه امرمحالی شده،اما و صد اما، "لذت و آرامش "زندگی با نیمه ی گمشده ،در عمل امکان پذیر هست. 
چطور؟
خلأ های اساسی شخصیت و هویت ،که مولد تنش و اضطراب هست و  نیاز به حضور  یک قطعه ی گمشده رو در ما "تشدید" میکنه،توسط خود ما پر بشه./خلأهای اساسی،نه همه ی خلأها/
بازم چطور؟
روانشناسها میگن خیلی از اوقات ،کمبودهای شخصیتی ،نیاز طبیعی ما به جنس مخالف رو تشدید میکنه و در واقع یک نوع "نیاز کاذب" به وجود میاره.
حالا وظیفه ی اونایی که میخوان از لذت و آرامش یک ازدواج موفق ،بهره مند شوند ،اینه که اولا: مولدهای این  "نیاز کاذب" رو بشناسند .دوما:برای حل و فصلش برنامه بریزن. 
حتما این سوال هم پیش میاد که پس تا اونموقع نیاز طبیعی جنسی رو چیکارش کنیم؟
/عجالتا/طبق نظریه روانکاوی،برنامه ریزی در جهت ارضا نیازها ،از تنش احساس نیاز میکاهد. همچنین روانکاوان ،به کار گیری رفتارهای جایگزین/ فعالیتهای هنری، فعالیتهای جسمی،اجتماعی و فعالیتهای رقابتی/ و خود کنترلی رو پیشنهاد میکنند. /در این زمینه کلی حرف دارم که بماند واسه بعد/ 
وقتی که کمبودهای اساسی جبران شد،حتی با فردی که با شما کمترین اشتراک رو داره ،میتونید یک زندگی مشترک ارضا کننده رو تجربه کنید.البته به شرطی که طرف هم  کمبود اساسی نداشته باشه.
اینجا دیگه ملاکهای ظاهری تفاهم رنگ میبازه/به هم اومدن/ و "با هم اومدن شرط میشه ".
پیشنهاد میکنم کتاب "برخورد قطعه ی گمشده با دایره ی کله گنده" اثر شل سیلور استاین رو حتما بخونید.یه کتاب کم حجم هست در حد بیست صفحه.  
یه چیز دیگه :
همون استاد اوستامون میگفت:اگه با طرف ایدئولوژی تون/نحوه نگرش به واقعیتهای زندگی/ در یک جهت بود و همدیگه رو دوست داشتید ، مبارکه!  


  

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 1:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 20 فروردین1386

این روزها

کم کم دیگه یهویی باید پاشم!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 20:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 20 فروردین1386

هویجوری

قابل پیش بینی بودن یکی از علایم سلامت روان فرد هستش.

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 0:2 |  لینک ثابت   • 

شنبه 18 فروردین1386

یاد ایام...

یادش به خیر! تو خوابگاه وقتی شبها خوابم نمیبرد ،بچه ها میگفتن گوسفند بشمر خوابت ببره ،من هم شروع میکردم به شمردن بچه ها!
حالا دلم واسه شمردن اون ستاره ها  لک زده چه جور!!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 1:32 |  لینک ثابت   • 

جمعه 17 فروردین1386

فرضیه مرضیه های آزمون نشده ی من

روانشناسا میگن شخصیت از سه قسمت تشکیل شده:کودک درون(نیازها)، بالغ درون(عقل) ،والد درون(وجدان) /اریک برن/ یا همون  اید ،ایگو،سوپر ایگو/فروید/.
فرضیه مرضیه ی من:ایرانی جماعت طوری تربیت شده اند/ژنتیک هم به مستعد این نوع تربیت شدن دامن زده یه جورایی/که:
اولا:کودک درون و والد درونِ قوی ای دارند 
دوما:بالغ درون شون متناسب با دو تا بعد دیگه رشد نیافته
مساله:اصطکاک بین اصرار کودک درون و امتناع والد درون و درماندگی بالغ درون
واسه این مساله ی ایرانی ،راه حل ایرانی هم دارم ،ولی فعلا دارم رو خودم اجرا میکنم.خلاصه اینکه دلتون بسوزه !

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 0:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 14 فروردین1386

نه خیر! از بهار خبری نیست

دیروز سیزده بدر بود گویا. ولی سرعین ما سیزده به برف شد!
اینجا تا اطلاع ثانوی، فعلا زمستان است! خدا کنه دلمان بهاری باشه لااقل.

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 19:31 |  لینک ثابت   • 

جمعه 10 فروردین1386

خوش اومدی کوچولو

امروز یه جایی مراسم سیسمونی برون(؟!) دعوت بودم.خانواده ی مادر بچه از مای بیبی گرفته تا دوچرخه(!!) ،واسه این کوچولوی از راه نرسیده تهیه کرده بودند.
اولن اینکه :ظاهرا ازدواج فقط  قرارداد فرمالیته ی استقلال مالی فرزند ایرانی از خانواده ی ایرانی است.
دوما اینکه:امان از این مدرنیته ی بد فهم شده ی ایرانی:
سوما اینکه:امان از آینده ی پرتوقع راحت طلب این بچه ی ایرانی:دیگه لازم نیست برای صاحب شدن دوچرخه /مثلا/، طرحواره های اولیه ی "خواستن و زحمت کشیدن و انتظار کشیدن و احیانا محرومیت.." رو یاد بگیره.
چهارما اینکه:آیا برای "تربیت"یا بهتر بگم "پرورش" این بچه هم به این دقت و ظرافت و مدرنی برنامه ریزی و هزینه شده ؟ 
پنجما اینکه:تنها چیزی که من در این مراسم ندیدم/کمتر دیدم، شادی و خوشحالی واقعی برای قدمهای مبارک این موجود ارزشمند بود!
ششما:هنوز هم فرزند پسر حرف اول را میزند!
هفتما:قربون مادر سنتی خودم برم که سالیان سال پیش، با  نذر و دعا و مسلما عشق ،از خدا فرزند دختر خواسته و خدا منو بهش داده

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 23:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 8 فروردین1386

یاد ایام...

یاد یه خاطره ی با مزه ی زندگی خوابگاهی ام افتادم:
یه چاقوی آشپزخونه از خونه مون برده بودم خوابگاه و این چاقوی ی دست ساز و ترسناک و فوق العاده تیز که  زمانی *ابزار کار پدر من بوده،در خوابگاه به "چاقوی بابای حکیمه" معروف بود.
تقریبا همه ی بچه های طبقه ما و طبقه بالا و پایین از این "چاقوی بابای حکیمه"تو آشپزخونه استفاده میکردن.یه دختر ژاپنی "یوکاری ساتو" نامی هم تو سوئیت ما بود که ادبیات فارسی میخوند و آوازه ی "چاقوی بابای حکیمه" به گوش اون هم رسیده بود . یوکاری که قبل از اومدنش به ایران ،بر اساس شنیده هایش، از  ایرانی جماعت تصویر ترسناکی در ذهن خودش ترسیم کرده بوده ،یه روز با تعجب از من پرسید:"حکیمه! پدر تو با این چاقو به شکار میرود؟!" (!!).... 

*شغل پدر اینجانب قصابی نیست بلکه خیلی لطیف تر و خوشمزه تر از ایناست

 

نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 0:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 7 فروردین1386

تنها تمنای اول سال

دلم این روزها غم انگیز ترین ها را میچشد
یافته بودمت در سالهای بی نصیبی 
گمت کردم/گم شدم در تقلای آرزو
گرفتنیها را از من بگیر
این روزهای غم انگیز را از من بگیر
طعم خوش خلسه ی آن سالها را میخواهم
نترس!
به هیچ آرزویی چنگ نیانداخته ام
پروانه سان بر کف دستم نشسته اند
آزادند برای پریدن
غصه ی احتیاج دستهایم را هم خیالی نیست
 
 
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 1:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه 7 فروردین1386

...

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات/مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 1:12 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه 6 فروردین1386

آبگرم گاومیش گلی سرعین

ورود خواهران ممنوع!
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 2:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه 4 فروردین1386

روانشناسی کودکان استثنایی(از اون ورش)

کودکان باهوش در روابط خود با جنس مخالفشان،کمتر به جنسیت آنها اهمیت میدهند./به زبان خودمانی ،همدیگه رو "آدم" حساب میکنن/ این ویژگی در بزرگسالان باهوش هم مشاهده میشود.
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 16:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه 2 فروردین1386

هویجوری!

یه جایی خوندم :نظم و نظام نصف ایمان را شامل میشود.
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 12:36 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1 فروردین1386

همه چیز را نباید فدای یک چیز کرد

زندگی کردن در عرض زندگی :نسخه ای برای آنان که ایده آلهاشان به بن بست غیر واقع بینی رسیده.
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 19:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1 فروردین1386

یا محول الحول و الاحوال

حول حالنا الی احسن الحال
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 1:29 |  لینک ثابت   •