با اینکه با این حس بیشتر از هر حس دیگری آشنا بودم و هستم ولی تازه امسال آنهم از روی
کنجکاوی،تاریخ این روز را فهمیدم(خواستم به خاطر بسپارم).دیده بودم روزی به نام ولنتاین هست ،در موردش خوانده بودم.
ولی هیچ وقت "روزی به نام عشق" را حس نکرده بودم !در واقع هیچ وقت "ولنتاین" به دل من نمی
نشست. در واقع دختر پسرهای مدعی چنین روزی به دلم نمی نشستند.در واقع
"احساسات مشکوکشان" به دلم نمی نشست.(خودپسندانه به نظر میرسد ولی دست خودم
نبود/نیست).
امسال تصمیم گرفتم من هم روز عشق را حس کنم.ولی،کسی را نداشتم(نیافتم) برایش
گل و شکلات بفرستم / با اینکه زندگی ام پر است از دوستانی که به جرأت میتوانم بگویم خیلی وقتها
بین خودم و آنها فرقی نمی نمیبینم .هم دختر، هم پسر./
آخر هنوز هم حس کردم این گلها بوی "خود خواهی" میدهند .این شکلاتها مزه ی "دروغ" میدهند::تو را
دوست خواهم داشت تا آنوقت که بتوانی "مال من" باشی...تا آنوقت که به "آنچه من میخواهم" نزدیک
باشی...تا آنوقت که بتوانی دروغ بگویی/نقش بازی کنی/زیبا باشی... تا آنوقت که به کارم بیایی...تا
آنوقت که بهتر از تو را نیافته ام ... صداقت و اشتباه و خطا و نقص اصلا جایز نیست.چون:بوداینها که باید
داشته باشی مرا دچار ترس میکند و نبود آنها که وانمود میکنی، مرا به رنج می افکند.
در واقع من از به سختی افتادن میترسم . پس چه بهتر که من به زیبا ترین شکل ممکن به تو
دروغ بگویم، عزیزم! و به زشت ترین شکل ممکن به خودم .تو هم همین کارو بکنی من راحت ترم .زندگی
را نباید سخت گرفت اصولا!
عجیب حس میکنم ،این نوع خواستنها و مشتری این نوع خواسته شدنها بودن، نجابت را زیر سوال
میبرد!
حکیمه !حرفها میزنی ها!! اصلا نجابت را چه به عشق و عاشقی!!نجابت فقط به درد ازدواج
میخورد!!
مگر نشنیده ای میگویند:عشق بدون هوس ریاکاری است !!!
ولی تو همش میگویی دوست داشتن هوس را باخود هماهنگ میکند.
آتشِ ویرانگر سوزان را میکند بوی خاک موقع باران.
آخر، دختر مگر امکان دارد؟!
دختره ی اروپا ندیده ی سنتیِ کمال طلب!
مگه تو فروید نخوندی؟!
اصلا ما بریم کشکمونو بسابیم!
به شیوه ی خودمان!
