ولی یه چیزی رو دارم بهش ایمان میارم کم کم،اینکه: من(هویتم )خیلی نزدیکتر و دم دست تر از اینا بوده.همیشه همونی بودم که بودم.یار در خانه و ما... ولی این گرد جهان گشتن باعث شده با یه عالمه شواهد و مدارک حمایت کننده ی محکم،آگاهانه و خالصانه بیام سراغ همون خود قبلی ام.یه حسی مثل" اطمینان " داره میاد سراغم کم کَمک."و چه لذتی بالاتر از این".
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش.
فقط حس میکنم یه چیزی کم دارم.هر چه قدر به اون حس اطمینان نزدیک میشم این احتیاج شدیدتر میشه.
...آنقدر دانم که چیزی هست و من گم کرده ام...