تبليغاتX
ستاره صبح - فرضیه مرضیه های آزمون نشده ی من!
امروز یه جایی  از این سفره گستران (!!)های نذری،دعوت بودم.(البته بیشتر برای کمک کردن تا خوردن!)

کاری به درست یا غلط بودن این سنت ندارم /هر چند اساسا با ریخت و پاش مخالفم ،حالا به هر

نیتی/ ،ولی امروز من به شخصه یه چیزی رو تجربه کردم .اینکه  همین سنت دور هم جمع شدن و با هم

کار کردن،یه نوع آرامش خاصی رو به آدم(من) میده.یه آرامش ریشه دار!آرامشی که طی چهار سالی که

تهران(خوابگاه) بودم و تقریبا یک زندگی فردی رو تجربه می کردم،خیلی کم میتونستم حسش کنم. 

فرضیه ی یک جغله روانشناس:هر چند بسیاری از سنتهای ما دست و پا گیر  هستند ، ولی سنتهای

خوبی هم داریم که متوسل شدن به اونها میتونه ،از استرس ناشی از  مدرنیسم پا در هوای ایرانی کم

کنه! سنتها تعیین کننده ی یک نوع "هویت جمعی" برای "فرد" هستند و تعلق به جمع و خود را جزئی از

دیگران دونستن به عنوان یکی از راههای  فرار از تنهایی،میتونه تو موقعیتهای استرس زا ،یک منبع

حمایتی تلقی بشه(به طور نیمه خود آگاه).

   

   

+ تاريخ شنبه 19 اسفند1385ساعت 18:39 نويسنده حکیمه احمدپور |

__________________________________________ ____________________