البته کسی از من دعوت نکرده بنویسم ولی ،من هم مثل علف هرزه،خودم از خودم دعوت میکنم: بسم الله... مادرم: زن بزرگ شده ی روستایی در دامنه ی سبلان ، با یک ذهن مدرن : تاثیر مثبت:بزرگترین ارثیه مادرم به من،شهد شیرین معنویتی بود که در کام دل و ذهن من ریخت/معنویتی که زندگی اش کرده بود/ ،مهربانی. تاثیر منفی:یک دندگی و عجول بودن پدرم:جوانمردِ پیر تاثیر مثبت:عزت نفس و سر خم نکردن پیش هیچ احد الناسی به هیچ قیمتی ،هر که میخواهد باشد. غیرت/دخترها هم میتوانند غیور باشند/، عشقولانه بودن. تاثیر منفی:زودرنجی طبیعت:آن سالها که سرعین بافت نسبتا روستایی داشت سبک زندگی ما هم نسبتاروستایی بود:با کمال افتخار تجربه ی نسبتا چوپانی هم داشته ام. تنها خواهرم/دخترم،عروسک دوران کودکی ام،همبازی ام،همدم ام: مسئول نگهداری و کم و بیش تربیتش بوده ام. روزگار نا زَن (فمینیستی نا مرد) اما دوست داشتنی:بزرگترین محرک،سرسخت ترین هماورد :یک زمانی بدجور به زانو در آوردمش. درس و مدرسه :در یک کلام همه چیز من از دبستان تا دبیرستان ،"ده یازده سال زندگی با عشق". تهران: دانشگاه ،بینشگاه،فرصتی برای محک زدن حکیمه . دکتر علی شریعتی:مرجع تقلید من :اسلام شناسی و کویرش را قبلا در لابه لای کتابهای برادرم دیده بودم ،ولی برای اولین بار در سردرگمی های ترم یک،در کتابخانه خوابگاه ،هبوط در کویرش را خواندم.بدجور غیرت ارث پدری ام را به جوش آورد... تهمینه رستاخیز :هم اتاقی دانشمندِ شکاکِ اخلاق مدار من ،ترم سه دانشگاه:من و تهمینه دو قطب مخالف هم از نظر اعتقادی:تهمینه آتش شک را به وجودم انداخت بدجور...هنوز هم که هنوز است من عاشق این دخترم. دکتر رضا قریب:یک فیلسوف به تمام معنا ولی کم و بیش متعصب:تکمیل کننده ی پروژه ی تهمینه . محمد جواد اکبرین:تنها روحانی ای که قبولش دارم،یک روحانی باسواد:شخصیت مؤمنش و مخلصش بیشتر از پاسخ های عالمانه اش به سوالاتم،معنویتِ ارث مادری ام را تکان داد که "حتما چیزی هست" . محمدرضا کوشش: یک دوست خوب ،یک معلم خوب،یک الگوی خوب برای عملی کردن اندیشه. همایش آموزه های مولانا برای انسان معاصر: دو ماه کار و زندگی با یک عالمآدمخوب ،دیدار با بزرگانِ عرفان و ادبیات ایران. دکتر عبدالکریم سروش: آبی بر آتش ایدئو لوژی، زندگانی کردن دین،اعتدال،آشنایی با مثنوی و نهج البلاغه. زیگموند فروید علیه الرحمة :رو راست بودن با خودم،اندک سواد روانشناسی ام را مدیون اویم. فرنگیس :هم اتاقی سال آخر دانشگاهم:یک انسان به تمام معنا، حکمت فرنگیس ،فلسفه ی حکیمه را مشکوک کرد....دوستش دارم با تمام وجودم. روزگار به مراتب نازَن تر از قبل: طعم زهرمار تمامی شکهای فلسفی ام را عملا به من چشاند بدجور و همچنین طعم خوش پاسخ سوالاتم را.اینبار روزگار به زانو درنیامد ،من و روزگار هماهنگ شدیم. کتاب زندگی عاقلانه اثر آلبرت اِلیس: روانشناس رویکرد منطقی ـ هیجانی و وبلاگیه مرد امیدوار ، /یک پنجره ی مجازی امید/:تاثیر گذارترینها در روزهای تلخ روزگار . المیرا فرخی و عیسی عظیمی دو عدد همشهری آگاهِ با صفا که آداپته شدن دوباره ی من با شرایط زندگی در سرعین را ،با حضور ارزشمندشان تسهیل کردند. ندا ارشدی نیا : یک سنگ صبور فهمیده طی یکسال گذشته،در حضورش احساس آرامش میکنم.
+ تاريخ
یکشنبه 6 خرداد1386ساعت 1:44
نويسنده حکیمه احمدپور
|