تبليغاتX
ستاره صبح - چشمه ی آرزوی من

جمعه 9 فروردین1387

چشمه ی آرزوی من

میرم سراغ کتابخونه ی کوچک خودم...کتابام یکدست نیستند.گوناگون اما حول یه محور خاص.کتابهایی که یه زمانی بر اساس نیازهام خریدمشون.چندتاشونو جمع میکنم تو بغلم تا ببرم بخونم...ورق میزنم...هنوز هم مثل سابق به اون موضوعات علاقه دارم ...هنوز هم مثل سابق چیز زیادی نمیدونم ...کتابها رو برمیگردونم سر جاشون...باز هم هنوز موقع خوندنشون نشده...حسش نیست...دلم میخواد یه زندگی عملی رو تجربه کنم...بر اساس همون دونسته های اندکم...بعد بیام سراغ کتابهام.
...
رود خانه ی دانسته های خیالی
زیر هرم  بیرحم خورشید مهربان
بخار شد و بارید
از دل سنگ درآمد
شد چشمه ی تجارب واقعی
جاری و صاف و گوارا و کوچک
و نه خروشان و کف آلود
...
آنقدر صاف که سنگ ریزه های نیازش پیداست
 ته نشین و سنگین
نوشته شده توسط حکیمه احمدپور در 20:0 |  لینک ثابت   •