تبليغاتX
ستاره صبح - من نمیخوام با حیا باشم!!مگه زوره؟!
بچه تر  که بودم( اول دوم دبیرستان )،به اقتضای اون دوران ،بخش اعظم گفتگو های دوستانه مون ،حول و حوش ازدواج و این حرفا بود.(البته هنوز هم هست ولی دیگه بخش اعظم نیست!)...یادمه که همه بچه ها(همه همشون)،سر این مسئله با هم توافق داشتن که:هرچی سن شوهر آدم بیشتر از آدم باشه شوهره آدمو بیشتر دوسش میداره و اینا...و من (تنها مخالف این جریان فکری/بیفکری/)،وقتی میپرسیدم چرا؟!جواب میومد:برای اینکه مردا دوس دارن زنشون جوون باشه!!!!

خب عزیز دل خواهر!!الهی قربون ساده لوحی ت نشم الهی !چرا من (من نوعی دختر) برای "دوست داشته شدن "،باید از "جنس" ی یتم مایه بذارم؟!  چرا این فقط باید حق مردباشه که دوست بداره؟!!..من هم(من نوعی دختر) حق دارم ودوست دارم که دوست بدارم !..از همه مهمتر اگر حیای کاذب وشاید هم اعتماد به نفس پایین بهتون اجازه نداده بگید ،من میگم:من هم (من نوعی دختر)دلم میخواد شوهرم جوون باشه.!!

ولی هیچ وقت جواب قانع کننده ای از جانب دوستان نشنیدم!اصلا برای خودشون" حق" قائل نبودن!

بزرگتر که شدم اومدم که دانشگاه ،به امید دیدار با دختران با هوش وبه اصطلاح قشرفرهیخته،دیدم که با کمال تعجب و بدبختی ،هنوز هم میراث مادر بزرگهاشونو حفظ کردن دختران با حیای ما!(البته نه همشون بلکه اکثرشون).

درد من پیر و جوون بودن شوهره نیست درد من" اعتماد به نفس "پایین دخترای "با حیا"مونه!

 

+ تاريخ جمعه 27 مرداد1385ساعت 15:36 نويسنده حکیمه احمدپور |

__________________________________________ ____________________